متن آهنگ دلواپست میشم احسان غیبی

۲۰ فروردین ۱۳۹۶
249 بازدید
بدون نظر

متن آهنگ دلواپست میشم از احسان غیبی

تکست آهنگ دلواپست میشم احسان غیبی

احسان غیبی - دلواپست میشم

متن آهنگ دلواپست میشم

از ترس بچه ها می خوان بهم بچسبن
بعد به تماشای این نمایش نشستن
پدر بلند شدش یهو پرسون از جاش
مادر با دست لرزون قوطی قرصو برداشت
و گفت من واسه فردا ایده دارم
و این زندگی فاصله داره با ایده آلم
این خونه قفس و پر دوده هواشم
حاضرم تنو مفت بدم تواین خونه نباشم
واین از بی تعهدی پدر مادر گواهی داشت
آیا این بچه که بین شماست گناهی داشت؟
اون ندیده روزی رو سکوت تو خانه
گرچه هر سکوتی آرامش قبل طوفانه
بابا مامان ، بگو چیه دخترم
بیاین با هم بودنو بشمریم مغتنم
چرا این روزا رابطتون شده تحریف
واسه آیندهم به من بگین چیه تکلیف
رو بدنه ی زندگیتون غبار می پلکه
عشق اجباری یه روزی مثل حباب می ترکه
عشق هه حس کردین این خلعو جفتی
تو که اونو نمیخواستی چرا بله روگفتی؟
اینو می فهمم از چشمات که درگیر فرداتی
تو این دنیای پر تشویش تو هم درگیر درداتی
اینو می فهمم احساست ازاین تنهایی دلگیره
تو اشکاتم ازت خستست چشات از گریه هم سیره
اگه حس میکنی بی من پر تردیدی غم داری
خودم دلواپست میشم تو این احساسو کم داری
اگه حس میکنی بی من تو هم محکوم تشویشی
چه بی واهمه از فردا چه بی منطق تو رد میشی
به گذشته ی مادر بریم که می رفت تو لک
پدر محدودش میکرد زیر بار کتک
و می گفت کور بشه چشمی که به تو هیزه
ولی دختر تو فکر اینه چطوری بگریزه
زیر فشار غل و زنجیر و گیر پدر
به اولی گفت مفت این تنو بگیر و ببر
به پسری که زیرمحدودیت بی روند
هنوز چشماش پی یکی دیگه می روند
حاصلش بچه ایه بین دو جین فاصله
که تصویرش از والدینش تکه های پازله
بچه ای اکه تو این دعوا تقصیری نداشت
گذشته ی شما رو آیندش تاثیر گذاشت
تو واسه بهترین زندگی ها برگزیده ای
انتخاب کن به جز رفتنت هر گزینه ای
گذر روزگار اونو اینجا می کشونه
اجبارا بغل هر غریبه ای می نشونه
و به هر مردی که بخواد تکیه کنه
مجبوره اول بدنشو به اون هدیه کنه
با خودش گفت خدا آیا راهی هست خالی شم؟
یا باید امشبم بین مردا دستمالی شم
اگه حس میکنی بی من پر تردیدی غم داری
خودم دلواپست میشم تو این احساسو کم داری
اگه حس میکنی بی من تو هم محکوم تشویشی
چه بی واهمه از فردا چه بی منطق تو رد میشی
قدیم حتی نمیشد اسم زنو از مرد جدا بگی
همونا که می گفتن زن یکی خدایکی
با لباس سفید میام به خونه ی بخت
با سفیدم میرم این قصه ها بوده یه وقت
نه به اون نه به این مادرای بیرحم
که سرکوچک ترین چیز میگن میذارن میرن
آره برو این حال و روز فرداته مختصرا
تنهایی بی کسی آخر راه منتظرن
اینکه نمیشه تا نمی خوای با هر نوع ابزار
فرق دارن با هم تومنی ده زار
بچه های دیگه وقت خواب مادرو می بوسن
بچه های تو چی تو تنهاییاشون می پوسن
واسه اونا مهم نیست حق با توئه یا باباشون
مهم اینه تر و خشک چرا با هم می سوزن
گرچه با اشتباهت خودتو آسی کردی
وقت انتخابت باید چشماتو باز میکردی
حالا به جای اینکه بمونی کاری کنی
داری میذاری میری که شونه خالی کنی
ببین دلیل شکستت مشکلات دیروزین
به خدا همون شکستان که آغازپیروزین
چه خوب این گونه فهمیدی تموم راهو بد رفتی
توی تاریکی امروز تو فردا رو غلط رفتی
چه بی فاصله گم کردی مسیرآرزوهاتو
از این تقدیر زنجیری رها کن دیگه دستاتو رها کن دیگه دستااااااااتو
اگه حس میکنی بی من پر تردیدی غم داری
خودم دلواپست میشم تو این احساسو کم داری
اگه حس میکنی بی من تو هم محکوم تشویشی
چه بی ماه من ارفرداچه بی منطق تو رد میشی


لینک کوتاه مطلب

http://bo2text2.ir/?p=5441

آهنگ های مرتبط

برچسب ها